دل نوشته ها
.......
حتما دوست دارید زمان مرگ خودتون رو بدونید !! در این صورت میتونید از (این وبسایت ) استفاده کنید ! در این وبسایت شما میتوانید تاریخ مرگتون را به صورت تخمینی پیدا کرده !! باز شدن صفحتون یه مقداری طول میکشه پس نا امید نشوید در ابتدا شما باید تاریخ تولدتون را به میلادی پیدا کرده و بنویسید . سپس به سوالات مربوط جواب بدین (کاملا دقیق و درست ) هنگامی که تمامی سوال ها رو با دقت جواب دادین روی دکمه : calculate کلیک کنید در این صورت یه پیجی برایتون باز میشود که بالای آن تاریخ مرگ تخمینی شما نوشته شده !! . . . . . . تاریخ تخمینی مرگ خودم ۶ نوامبر ۲۰۷۰ میباشد . . . و در آخر : قالب وبلاگم کاری از دوست خوبم معروف به شاسگول هست که طراحی این قالب رو به عهده گرفته هر دویما خوشحال میشیم تا نظراتتون رو درباره قالب وبلاگم بنویسید ! امید وارم از این آپم خوشتون اومده باشد ! سلام این دفعه نمیخوام از جومونگ بذارم بلکه میخوام خاطرات این چند وقتمو بنویسم تو این مدت یعنی تو تابستان ۸۸ من روزای زوج از ساعت ۸ تا ۳ میرم باشگاه انقلاب یکشنبه سشنبم هم میرم صبحا مدرسه المپاد ریاضی بعد از ظهرام هم که زبان انگیلیسی دارم خوشبختان امسال فرانسرو پیچوندم وگرنه خدا هم به دادم نمیرسید!! بیشتر از اینا باشگاهو دوست دارم ساعت اولم تنیس ساعت بعدشم که با دوست صمیمیم معروف به شاسگول میریم شنا !! خب معلومه دیگه از ۲ تا بی جنبه چه انتظارایی دارین؟؟ نا گفته نماند کهز باشگاه انقلاب بر خلاف تعریفاش اصلا اسلامی نیست!! وقتی میگم اصلا واقعا راست میگم از معلما گرفته تا بچه ها همه دختر و پسر ۸ تا ۱۵ سال دیگه منو دوستم سرخو سفید میشیم ساعت ۳وممون بولینگ مهماندار بولینگ یا همون سرپرست بچه هاش اسمش محمود ..... است اسم محمود یه رمزی بین منو دوستمه فکر بد نکنین یه موقع!!!! واسه همین یه روز داشتم تو بولینگ با دوستم صحبت میکردم یه دفعه گفتم : کی محمود؟؟؟!! که یه دفعه آقا محمود جلومون سبز شد دوستم زد زیر خنده !! حالا نخند کی بخند؟ منم از خجالت سرخ شده بودم هیچی ایندفعه بخیر گذشت ولی فکر نمیکنم از یادش رفته باشه!! تازه یه دفعه بی چاره خواست مارو صدا کنه نمیدونست با چه اسمی صدا منه ۲ دختر ۱۳ سالرو یه دفعه داد زد :بیا اینجا خرگوش!!! منو دوستم پخ زدیم زیر خنده بیچاره نمیدونه به ما بگه خانوم ؟ دختر خانوم؟؟ یا ... خب این شد ۲ تا یه دختر داریم تو سرویس که ۱۱ سالش بیشتر نیست تو دبستان مدرسه خودمون درس میخونه اسمش زهراست ولی نگاش کنی فکر میکنی ۱۳ سالشه قیافش بد نیست با یکی از پسرای سرویس خیلی جور یکمیم +۱۸ است ولی دختر خوش قلبیه شماره موبایل همین پسره لو رفته !! زهرام از من موبایلمو گرفتو تغییر صدا داد و زنگ زد به رامتین یا همون پسر : هوییییی مرتیکه ..... مگه خودت خوار مادر نداری زنگ میزنی به من و کلی چیز دیگه تا خندش گرفتو قطع کرد منم برای این که آبرو ریزی نشه اس ام اس دادم بهش زهرام بابا !! اشتباه نگیر تازه امروز تو ناهار خوری باشگاه ماکارونی داشتیم غذاش خیلی خوبه از هانی میارن منم هم آبمو خوردم هم ماستمو هم غذامو فقط موزمو نخورده بودم آخه غذاشت خیلی کمه!! تا این که یکی از سرپرستایه باشگاه با نیشخند اومد بالا سر ما و گفت : خب موزتم میخوردی منم با کمال پررویی تا ته خوردم پوستشو پرتیدم تو ظرفم موقع رفتنم دو تا دختر بچه دستاشونو انداخته بودند رو شونه های هم دوستم گفت : هه چه رمانتیکن اینا همون آقا هم گفت برین خانومای خوشتیپ!!! من که حسابی جوش آوردم ولی چیزی نگفتم تازه امروز همین آقا محمود و چند نفر دیگه همش منو نگاه میکردند تو بولینگ منم همش میگفتم خب اگه همه پینا رو از اینا نزنم آبرو ریزی کردم تازه امروز موبایل معلم نقاشی داداشم که اومده بود خونه دست داداشم بود بعد افتاد زیر اسانسور منم همین طوری الکی اومدم تعارف تیکه پاره کنم گفتم : میخواین موبایل من دستتون باشه ؟!! مامانمم گفت اره بدو موبایلتو بده بهشون منم بی موبایل شدم!!! ولی حتما پس میده یا شاید ما براش یه موبایل خریدیم خدارو چی دیدی شاید یه موبایل نو خریدم خب اینا تعدادی از خاطرات من تو باشگاه حالا از زبان دوستم شاسگول میشنوین : شاسگول : سلام دوستان با اجازه ی میتی خانم می خوام از خاطراته تابستانه برایتان شرح دهم: والله عرض شود ... همشو که گفت من دیگه چی بگم؟ آها می خوام راجعبه یکی براتون شرح بدم که میتی جرئتشو نداشت صمد خان من هم می ترسم اما خب دیگه نشسته بودم تو سرویس دختری از یکی از مسئولان پرسید عمو اسم شما شهابه؟ ( اون آقا هم گفت نه عمو جون من هیوام من یه اطلاعاتی راجع به اسم هیوا داشتم که یه اسم کردیه و البته اسم دختر هر چقدر تو صورت اون آقاهه نگاه کردم اثری از خانومی ندیدم از نظر هیکل که ... ماشاالله تنهایی 68 نفرو حریفه یه ریش هم داره عینهو داش مشتی ها فقط یه کت کم داره که بندازه رو شونش و یه تسبیح که بچرخونه دور انگشتاش غیبت نباشه یه خورده هم تیپش جواده ... از این رو به وی لقب صمد خان دادیم استغفرالله هنوز رانندمون نیومده بود از سرویس پیاده شدم به آقاهه گفتم ببخشید آقا اسم شما هیواس؟ - بعله - خب یعنی چی؟ -امید یه چیزی هم یه اطلاعات انبوهمان افزوده شد لازم به ذکر است که من و میتی در یک سرویس نمی باشیم خلاصه ان روز گذشت و ما در کف تیپ وی به سر بردیم تصور می کنم چند روز بعد بود که از او پرسیدیم : آقا شما کردی؟( کَُردی ) - من اصالتا تهرانیم گفتم : منظورم به جد و آبادته - آره و باز با پر رویی تمام پرسید : کرمانشاه دیگه؟ - نه سنندج این جواب ها رو با یه حالت مغرور و سرد گفت که دل ما عجیب شکست از ان طرف هم جلوی محمود سوتی داده بودم و در آن زمان کلی در باشگاه پیکان بودیم سخت بود دورانی که همه از ما (من و میتی) دوری می کردن همش هم به خاطر من بود همینجا از دوست صبورم معذرت می خوام و ممنونم یه مدت گذشت و ما خودمان را جمو جور کردیم سعی کردیم کم تر سوتی بدهیم تا که امروز ... استخر را پیچیدیم (پیچاندیم) و در محوطه ی اطراف استخر نشستیم وقتی مستغر شدیم در یافتیم که جلو ی استخر پسرانه نشسته ایم هرچقدر میتی به ما اسرار کرد که بیا برویم گوش ما بدهکار نبود اخر به ما چه؟ در آن قسمت نشستیم و میترا جریان کتاب پریچهر را برای ما تعریف نمود بی تعارف خیلی کیف می کنیم وقتی این ضعیفه برایمان قصه می گوید همانطور که مشغول بودیم این هیوای فلان فلان شده هی جلوی ما ویراژ می داد هی رژه می رفت مقصودش ان طرف محوطه بود اما از جلو ی ما رد می شد بر پدر و مادر هر چی هیزه ... صلوات دگر چه بگویم؟ دوستان میتی میدونم که از نوشته ی من خوشتون نیومده هرچی فحش خواستید بهم بدید می تونید آدرسمو از جمیله خانم بگیرید(میترا) البته اگه ارزش فحش دادن رو دارم و لطفا بگید اگه من و میتی یه بلاگ مشترک بزنیم خوب است یا نه قربان شما شاسگول برقی این اپم مربوط به جومونگ و بازیگرانش هست.... بیوگرافی و عکس تمام بازیگران جومونگ !!! . . . از من آدرس ایمیل خواستی: ایمیل و آیدیمه!! به نام او......... سلام بعد از مدتی زیاد که خبرمو مرده بودم و خودم خبر نداشتم آپ کردم برا شادی این روح غم دیده صلو.. ببخشید فاتحه. میدونم دل همتون برای من یه ذره شده بود (تلقین) ولی خوب چیز زیادی ندارم بگم فقط بگم غیبت این مدتم به خاطر این بود که اینتر نتم قط بود و ... دلم براتون تنگ شده بود . اینم میل و آیدیمه که ازم خواسته بودی فعلا بای چون خیلی زود میام . سلام آره میدونم به نام خدام خیلی چرت بود ولی اگه جای من بودین منو درک میکردین . دلم سوخته چه سوختنی........ خاکسترم ازش نموند . یعنی واقعا سهم دلم این بود؟ سهم دوستیم این بود؟ واقعا انقدر آدم بی ارزشیم؟ ولی میگم این حقم نبود!! این زیادی سنگین بود واسم شاید میشد راحت جلوی اشکو گرفت شاید میشد ندیده گرفت شاید میشد.... ولی من به ندید میگیرم من که از موقعی به دنیا اومدم همه تقصیرارو به گردنم میگرفتم و سکوت میکردم هر کی هر چی از دهنش در میومد بهم میگفت هیچی نمیگفتم بهم تهمت میزدند به خودم میخریدم میگفتم یه خدایی هست که روزی تلافیشو سرشون در میاره حتی جرعت اعتراضم نداشتم اینم روش یا دلمو به جواب های تو دلم خوش میکردم یا به خدا اینم روش شاید حقمه . حتما خیلی ظلم کردم کم با ناراحتیش ناراحت شدم کم با استرسش استرس گرفتم کم با خوشحالیش خوشحال شدم کم.... این حقم نبود ولی تموم شد همیشه سعی میکردم بهترین دوست واسه دوستام باشم نمیدونم چرا موفق نشدم؟ آخر حرفم اینه که میبخشم بازم تو خودم میریزم
اگر یک روز شاد بودی اروم بخند تا غم بیدار نشه و اگر غمگین بودی اروم گریه کن تا شادی نا امید نشه خداحافظ شاید تا همیشه.... سلام خدمت ماری و شیرین جون عزیز که به وبم سر میزنن ببخشید ایندفعه یه مقدار دیر شد رفته بودیم مسافرت جاتون خالی خیلی خوشگذشت میخواستم این آپم خاطره بگم اما شرمنده ماری جون پشیمون شدم آخه مربوط به یه نفری میشه که اصلا نمیخوام دربارش حرف بزنم!! میریم سراغ آپ امروز امروزه هممون شاهد درگیری ها هستیم نه این که بخوام صحبت سیاسی کرده باشم ها نه ولی وقتی شورای نگهبان به مردم اجازه راه پیمایی نمیده مردم چجوری از طریق قانونی بیان حرف بزنن آخه؟!! بگذریم........ یه مطلب قشنگو یکی از دوستام برام خوند: شما وقتی بدنیا میاین صورتی هستین وقتی بزرگ میشین گندمی هستین . وقتی مریض میشین سبزین . وقتی گریه میکنین قرنزین . وقتی میمیرید خاکستری هستین اما ما : وقتی به دنیا میایم سیاهیم . وقتی بزرگ میشیم سیاهیم . وقتی مرض میشیم سیاهیم وقتی گریه میکنیم سیاهیم . وقتی میمیریم هم سیاهیم اونوقت شما به ما میگید رنگین پوست (البته دوستم سفیده ها) وبلاگه ۳ نقطه که هیچوقت به من سر نمیزنه!! جدایی ما سالها گذشت به نظر من تو دنیا چند تا اتفاق خیلی بده و حسابی حا آدمو میگیره : ۱ـ این که ۳ ساعت تو بلاگفا طومار بنویسی بد حذف شه ۲ـ یه ادم بی نهایت زشت عاشقت شه ۳ـ همین آدم بی نهایت زشت عاشق چشم و ابروت شه ۴ـ ظرف خالی گوجه فرنگی رو از روی حواسپرتی تو مهمونی بذاری سر سفره ۵ـ غیرت ایرانی بودن داشته باشی و ایرانو خیلی دوست داشته باشی اونوقت روسی باشی بعد ضایع شی !! ۶ـ یکیو خیلی دوست داشته باشی بعداون فکر کنه که اصلا دوسش نداری ۷ـ یکی به خاطر فاصله سنی دو سال دوستیشو باهات بهم بزنه ۸ـ تمام ساعت هایه تابستونیت پر شده باشه ۹ـ عاشق نباشی . بعد بهت تهمت عاشق بودن بزنن ۱۰ـ با تفن صحبت کنی شارژت تموم شه امیدوارم با نظراتم موفق باشین.. همه اینا سر من بیچاره اومده...!!! در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم * * * امیدوارم از این آپم خوشتون بیاد و اسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه
گفتمش : دل میخری؟ گفتا چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستانش بر زمین افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود !!! بوسه خب میریم سره اصل مطلب به همه دوستایه وبی خوبم این روز بزرگو تبریک میگم میدونم همتون خوشحالین من که امتحانامو امسال خیلی خیلی خوب دادم مخصوصا ترم اول امید وارم ترم دومم همینطور باشه یکی نیست بهشون بگه :بابا از کتو کول افتادیم راستی اگه نمره هاتون خوب شد بدونین برای دعا هایه منه آخه من انقدر دعاهام خوب میگیره آخیش من که هنوز باورم نشده !!! یعنی واقعا تمومید؟؟!! خب خداروشکر .... راستی شرمنده اخلاق ورزشی بعضی ها میترا اسمه مستعارمه حالا کی و چیشو بی خیال.... منتظره آپایه بعدیم باشین البته اگه وبمو دوست دارین.. شوخی کردم بابا من که میدونم جونتون واسه وبم ممممیره ه ه ه جدی وبم خوبه؟؟ خب فعلا بدرود اصلیت ایرانی خودمونو حفظ میکنیم راستی میخوام دفعه بعد یه خاطره براتون بنویسم منتظرتون هستم بدرود... با نام خدا شروع میکنم . با نام خدایی که در همه چی از همه بهتر است با نام خداوندی که از همه بخشنده ها سرتر است! خدایی که حاضر شد از روح خودش در بدن ما بدمد! روحی که پاک تر از آن چیزی است که بتونیم تصور کنیم!! روحی که تا به حال رنگ گناه را به خود ندیده! همان روحی که ما با آن گناه میکنیم! همان روحی که تا به حال دل هیچکس رو نشکونه! آنوقت ما با چه رویی دل مردم رو میشکنیم! با روح کسی که کاری به جز خوشحال کردن بنده اش انجام نداده!! و با روح کسی که تا به حال هیچ دروغی نگفته است چه دروغ هایی که نمیگوییم و چه تهمت های که نزدیم و چه کلاهایی که سر مردم نگذاشتیم! و به چه چیزی هایی اهمیت میدادیم!! و با وجود کسی که شریک تک تک نفس هایمان و قدم هایما و... چه کار ها نکردیم خدایی که میگوید: انسان ها هنگام سختی به سراغ من میایند . و هنگام خوشی منو از یاد میبرند و ما چه بنده هایی هستیم؟! زندگی ما مانند همان دخترک نابیناست: چندین سال پیش، دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود.او از همه نفرت داشت الا نامزدش.روزی، دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ، آن روز ،روز ازدواجشان خواهد بود. تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آن گاه بود که توانست همه چیز، از جمله نامزدش را ببیند. پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ دختر وقتی که دید پسر نابیناست، شوکه شد!بنابراین در پاسخ گفت:"متاسفم، نمی تونم باهات ازدواج کنم، آخه تو نابینایی ." پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت، سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد.بعد رو به سوی دختر کرد وگفت:"بسیار خوب،فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی." پس در غروب تنهایی کسی با ما هس.. با امید به روزی که همه قدر روحمون رو بدونیم بدرود......... * * * سلام سلام و ... ببخشید تو رو خدا آخه نمیدونید که چی شده برا باره دوم که دارم مینویسم و حذف میشه خداا دیگه حوصله ندارم برا بارو سوم بنویسم خلاصه........ من از مردن خیلی میترسم مخصوصا از شب اول قبر !!!! سنگ قبرم منو به وحشت میندازه آخه نمیتونم با هاش کنار بیام که منو بذارن تویه جایه تاریک زیر خاک رومم با خاک بپوشونن خداااااااااااااااااا!! حالا نمیشد این خاک کردنو بردارن؟ از فایده هاش میدونم ولی به ترسش که نمی ارزه!! اصلا چه را به مرگ فکر کنیم ؟ مگه نه؟ این دفعه میریم سراغ لیلا اوتادی من تصویری از لیلا اوتادی دیدم که یقین دارم عمل کرده امید وارم اشتباه نکرده باشم! و البته کاره بسیار خوبی کرده!! لیلا اوتادی قبل از عمل........ * * * * * * بعد از عمل..... امید وارم خشتون اومده باشه در ضمن کسایی که زشتن امیدوار باشن... نظر یادتون نره......... سلام حالتون خوبه ؟ هر کی که مطلب قبلی رو نخونده(حکاکی رو تخم مرغ) بدونه سرش کلاه رفته ها!! البته امید وارم بعد از این هم حالتون خوب باشه چون تبم امروزم وحشتناک شاید خیلی از دخترهایی که دارند میخونند با نظر من درباره لگدمال شدن حقوق زنان موافق باشند و بلعکس پسرا مخالف باشند !! من میگم اولویت اینه که چرا مدا خودشونو بالا تر و بهتر از زنا میدونن در صورتی که از لحاظ هوشی با هم کاملا برابرند چرا به قول بعضی ها مردا خودشونو مالک زنا میدونن و میخوان به زور بازو حرفشون و به کرسی بنشونند ! مردا نمیتونن قبول کنن که زنان چیزی کمتر از اونا ندارند و از همه بد وبدو بدتر اینه که دولت این کارایه مسخره مردا رو بصورت یه قانون در آوردن!! چرا ؟ چرا باید مردا احساس برتری کنن ؟ چرا باید مردا فکر کنن که اونا باید به زنا زور بگن چرا فکر میکنن همسرشونو خریدن؟ از همه بدتر چیزی که منو عصبانی میکنه اینه که مردا به خودشون اجازه میدن رو زنا دست بلند کنن!!!! اصلا موضوع از اینجا شروع شد . که تو تلویزیون میگفتن که چرا در ایران زنا حمایت نمیشن(البته کانال ایرانی نبود) و با خانم هایی که اینو تجربه کرده بودند صحبت میکرد یه خانم میگفت که شوهرش در خیابان بهارستان از ماشین پرتش کرده پایین بعد این خانم با سرو وضع خونی رفته کلانتری . میدونین بهش چی گفتن؟؟ -خانم فعلا برو خونه مادر پدری تا بعدا آشتی کنید!!!!!!!!! آخه چرا؟؟ یعنی انقدر این زن بی ارزش بوده؟! میدونین توی سوئد خانما چقدر حمایت میشن؟!؟! طوری که اگر مردی بر خانمش دست بلند کنه چنان مجازات سنگینی داره که نگو!! اونوقت تو ایران این طوره ! خیلی دلم میخواد بدونم که آیا به نظر خدا هم زنا بی ارزشن؟ اگه این طور نیست پس چرا در کشور اسلامی ما این طور است؟! فکر کنم شایدبه خاطر این باشه که کشور مارو فقط مردا اداره میکنند! اصلا چرا زنا نمیتونن ریاست رو به دست بگیرند ؟ دیگر از لحاظ فکری که با هم اختلاف نداریم؟! این سوالیه که میخواهم شما نظرتونو بگین ادامه دارد........ ولی برایه عوض شدن حال و هوا تون یه چیز دیگه میذازم چرا همش سیاست؟ * * * محسن افشانی ـــــــــــ سلام دوستایه گلم دفعه ی پیش تبم خیلی بالا بود و..... راستی اگه کسی مطلب قبلی رو نخونده بره حتما بخونه ! راستی یه مطلب پیدا کردم که کف کنین.... اما قبل از کف کردن نظر یادتون نره ها!!! حکاکی رویه تخمه مرغ!! برایه دیدن عکس ها به ادامه ی مطب برید....
سلام به کسایی که به وبلاگم سر زدند خوشحالم که میایید . مرسی راستی که بابام راضی شد گربه هارو آخر هفته بیاره! خب بگذریم! راستی بچه ها یه آهنگ خیلی قشنگ گوش دادم ماله گودزاخه(ایرانیه بابا!) بلد نیستم بذارم تو وبلاگم ولی سعی میکنم براتون بذارم! بچه ها انقدر دلم گرفته که خدا میدونه!! امتحانام که خدارو شکر تموم شد! ولیی چی شروع شد؟؟ دوره!!! من درس خوندنو خیلی دوست دارم اما از ریاضی بدم میاد!! البته بگم نمره هایه خوبی دارمااااا!! راستی از من پرسیده بودین کلاس چندمم نه؟ خب دوم راهنماییم ۱۳ سالمه! ...... نه تو رو خدا میخواستی بیوگرافی بنویسم؟؟ وللش بابا!! زندگی رو به چسب که داره همه چیمون داره از دست میره ! وقتمون .زندگیمون . فرهنگمون . کشورمون . کمکم زبان و ..... من خیلی به این چیزا فکر میکنم ! آخرشم میشه عصاب خوردی و... چیزایه دیگه آخه مگه به تنهایی میشه کاری کرد ؟به نظر خیلی این چیزا واسه سنه من زوده!! اما بهتره بدونین که همین ماها ییم که هفت هشت سال دیگه فرهنگ خومونو از تا به حال فکر کردین زمانی که کوروش شیشلیک میخورد اروپا بویه تعفن میداد!!؟؟ تا به حال فکر کردین که این ما بودیم که پیتزا رو درست کردیم؟؟ آره تعجب نکنین زمان جنگ بین ایرانی ها و رومی ها سربازایه ایرای خمیر رویه سپر شون میذاشتند و میپختند ! اونوقت همین اروپایی ها اومدن و یاد گرفتنو پیشرفت بله اونا که هیچ فرهنگو تمدنی نداشتند باید الان برایه ما تصمیم بگیرند چرا؟؟ چون فرهنگه مارو دزدیدنو به نحوه احسنت ازش استفاده کردند! هه!! اونوقت ما چیکار میکنیم؟ میریم جنسه خارجی میخریم . عینه اونا لباس میپوشیم عینه اونا .....خیلیکارایه دیگه آفرین آفرین به ما که داریم دو دستی خاکو میریزیم تو سره خودمون !! از بزرگ ترا که میپرسیم میگن تو کاریت به این چیزا نباشه درستو بخون!! که چی بشیم؟؟چرا کسی آخرشو نمیدونه ؟؟ چرا؟؟ بریم خارج واسه خارجی هایی که پاکی و نجسی حالیشون نیست کلفتی و نو کری کنیم ها؟؟ همین فرار مغز ها باعث افته ما شدن تا به حال فکر کردین؟؟ که تمامه اختراعات آمریکایی ها زیر سر ما بود؟ خب میگید چیکار کنیم؟؟آره؟ این سوالی که تا حالا نتو نستم پیدا کنم! ولی میتونم فرضیه بسازم چطور این اتفاق میفتاد! کاری نداره اینا همه زیر سر خود خواهی انسان هاست ! نظر من این طوریه! ببینید برایه چی ما این شده وضعه کشورمون ! وقتی کسی حاضر نیست جنس ایران را بخرد انتظار داریم وضعه کشورمون عالی بشه! درسته قبول دارم که جنسه خوبی نیست ولی مطمئن باشید با خرید از خارجی ها هم لطفی به کشور ما نکرده!! نظر شما چیه ها؟ میدونین چی باعث شد که من به فکر این بیفتم ؟ کتاب تاریخ دیروز تاریخ داشتیم و قرن اوسطای اروپارو میخوندیم معلممون میگفت که اونا سفیرایی رو میفرستادند تا از فرهنگ ما بگیرند و به اونا آموزش بدهند!! یعنی انقدر دنباله پیشرفت بودند ! اونوقت ماکه انقدر خود خواهیم میگیم چی؟؟ کروات!!!!!!! (استغفرالله) من معذرت میخوام از بردن این کلمه ای که از آمریکا اومده! تورو خدا ببخشید! آخه مگه کروات چه عیبی داره که بهش گیر میدن؟؟ اینم از خود خواهی ما ایرانی هاست که حاضر به اطاعت فرهنگ خوب غربی نیستیم! ببخشید اگه از این مطلبم خوشتون نیومد اگه دوست ندارین تو نظرات بهم بگین من (در ضمن نگین وبلاگم خوبه یا نه بگین نظرتون چیه) انم یه عکس برایه تغیر حالو حواتون: سلام حالتون خوبه؟ من که دارم از خوشی میترکم!!!!!!!!!!!!!! آخه من هر چی بگم شما نمیتونید منو درک کنید! خب از اول میگم: ببینید من از بچگی عاشق گربم خب؟ اونام میگفتند: نه کثیفه! نه مو میریزه! ولی خودشون مخصوصا بابام عاشقه گربست تا این که چند شب پیش یه گربه تو انبار بچه زایید !! اونم بگین چندتا؟!! ۵تا بچه ربه ی مامانی سیاه و سفید ناز خشگل بعد بابام اونا رو شست (چون مامانشون رفته بود)بعد آوردشون خونمون اونم تو آپارتمان! مامانم که مخالفت نکرد هیچ ازشون خششم اومده بود! منم از یکیشون که هم خوشگل بود هم با هوش خیلی خوشم اومده بودو میخواستم نگهدارمش ولی خب خیلی کوچیکو تنها بود واسه این که از تنهایی غصش نگیره و دپرس نشه باید تمام وقتتو صرفش کنی! امان از این امتحانای.......شده که همیشه میزنن تو ذقه آدم بابام گفت بذار بعده امتحانایه میانترم و به درست برس منم با این که کلی دوستشون داشتم با کمال عشق به آنها آنهارو دادم به بابام تا تا بعد از امتحانام مواظبشون باشه! آآآآآآآآآآآه ه ه ولی یه خبر ععععععاااااااااالللللللییییییییی!!!!!!!!! فردا که امتحانه زبان ترمیکمو دادم ... نه ببخشیبد امتحانه تاریخم افتاده فرداش امتحانام تمام میشهه!!!!!!!!!!!!!!! هورررررااااااااا نظر یادتون نره تورو خدا بابای * * * * * * * * * سلام به تمامه دوستای خوبیکه به وبلاگم اومدن.. هیچ کس درباره ی سال ۱۳۸۸ صحبت نکرد! ولی من میخوام بگم امسال همه باید خوشحال باشن(نارحتی ممنوع) ملیکا جون مرسی که به من سر زدی راستی من از بعضی آهنگای ساسی مانکن بدم نمیاد تازه هر وقت کدشونو بیدا کردم میذارم تو وبلاگم! بریسا جون به خاطره تو هم میخوام بیشتر از رنگ فیروزه ای استفاده کنم وهمین یه مطلب جالب بیدا کردمو گذاشتم تو وبلاگم امید وارم خوشتون بیاد البته از وبلاگه دختره برفیه!! قبل از ازدواج پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون نظر یادتون نره!!!!! سلام به همه ی شما دوستای گلم به تمامه کسایی که عاشق راز و نیازو درد و دلم همه عاشقه چیزین منم عاشقه شما چطور شما عاشقه چی هستین؟ از این به بعد این وبلاگ مخصوص شما است فقط شما! پس با هم برای بهتر شدن این وبلاگ یعنی وبلاگ حرف های شما میجنگیم!!!!! شما میتوانید نظر ها یا مطالب و شعر یا بحث هایتان را برای من کامنت بگذارید و من این ها را با نام خودتون ثبت میکنم تا با بقیه دوستانمون دربارش صحبت کنیم! خب شروع میکنیم..من میترا هستم و عاشق کتابم مخصوصا رمان از همه ی رنگ ها هم خوشم میاد مخصوصا صورتی! درس و دوست دارم به جز ریاضی البته نقاشیه خوبی هم دارم ! واسه یه چیزی هم میمیرم که مطمئنا شمام دوسش دارین گرچه وضعمالیمون بعد نیست ولی همیشه فکر میکنم باپول خوشبخت ترم! از رقص و بادمجون و دوست پسر و لوبیا و همین طور ساسی مانکن نفرت دارم دلم میخواد اولین این دفعه شما با نظرایه گلتون وارد بحثمون شویم! و همین طور معرفی اولین کسیکه کامنت میذاره و تبلیغه وبلاگش! واسه پیوندی هم یادتون نره دوستایه گلم که با چه اسمی دوست دارین پیوند شین! بحثه داغ فردا ۱۳۸۸ شما دوست دارید چه جوری شود؟
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنده خدا سنی هم نداره ها اما چون اسم اون باشگاه انقلابه ، به جا ی آقا خوشگله می گن عمو) ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()

یادت از من جدا نگشت
معنای زندگی در پهنه ی عشق تو بود
افسوس سرنوشت تو را از من ربود
حالا بی تو سرده روزگار
از تو تنها خاطراتی به یادگار 
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمنک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب ![]()
پر بیننده ترین سایتها در جهان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هیچی هم نمیتونه قانعم کنه!! دست خودم نیست![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

البته امید وارم تصمیمش عوض نشه!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اونوقت همیشه به مامان بابام میگفتم بخرند![]()
![]()
![]()
![]()
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
![]()
عاشقه نقاشیم!![]()
پول![]()
![]()
| تمام حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ متعلق به مدیر وب میباشد: طراح : پیکسل گروپ |
.jpg)
.jpg)












.jpg)





